مير سيد شريف راقم سمرقندى
159
تاريخ راقم ( فارسى )
جراحت در حدود 995 ديده از عالم فانى پوشيد . تاريخ وفات اسكندر خان اسكندر خان ابن جانى بيك سلطان ابن خواجه محمد سلطان است . مدتى لواى حشمت و رايت شوكت و سلطنت بر چرخ اخضر بر ماوراء النهر برافروخت و نداى « انا لا غيرى » به عرصهء عالم انداخت . همواره انيس و جليس علماء و مشايخ مىبود . با وجود شاهنشاهى طبعش هميشه در خلوت درويشان مسند نشين ، مملكت فقر و فنا دايم او را در زير نگين بود . خان عاليشان را دست ارادت به دامن قطب فلك هدايت آفتاب سپهر ولايت ، مظهر جادهء كرامت ، مصدر سجادهء كفايت ، مقرب حضرت بارى ، خواجه كلان خواجهء جويبارى ، زده نهال با كمال وجودش ريشهء اعتقاد به خاك عتبهء كعبه مرتبهء خواجه جويبارى دوانيده تا به مرتبهء نشو و نما رسيده و ظل ظليل بر مفارق اهل عزت و ذليل گسترانيده مدت سى و سه سال بر تخت شهريارى نشست و زمان اقتدار به كف تصرف و اختيار او مىبود . چون دار بىمدار دنيا مقام اقامت و محلّ استقامت و مأمن فراغت نيست بالضرورت در شهور 991 صرصر هلاك « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » درخت پر ثمرهء وجودش را از پاى درآورد و مرغ روحش از تنگناى ظلمات عالم جسمانى پرواز نموده به سرچشمهء زلال حيات جاودانى رسيد . فضلاى زمان در ماتمش مرثيه و تاريخها نوشتهاند . بعضى از آن اين است كه مرقوم رقم گرديد . تاريخ خسرو جم نشان سكندر خان * آنكه حامى شرع و تقوى بود سوى جنّت ز عالم فانى * رفت در دل هزار غصّه فزود تا دو تاريخ بهر فوت شود * خامه بيتى چنين رقم فرمود « حيف از پادشاه درويشان » * « آه از شاه عاقبت محمود » ملا مشفقى كه در دانشورى فلاطون وقت خود بود در اوقات اسكندر خان تاريخى روانبخشتر از آب حيات از ظلمات دوات بيرون آورده با چشمهسار قلم جارى كرد . تاريخ انتقال حضرت خاقان بن خاقان خان * ابو الغازى معين الدوله اسكندر بهادر خان